
ورود همهی میهمانان را خیر مقدم عرض مینماییم.
این وبلاگ را برای تفریح ، سرگرمی و بالا رفتن سطح علمی درست كردهایم.
امیدواریم ساعات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
از گالری عکس هم دیدن فرمایید.
لطفاً نظرات خود را از طریق آدرس های زیر با ما در میان بگزارید:
m.matin8@gmail.com و ehsonkazerooni75@yahoo.com
*با یقین کامل میگوییم که هیچ کتابی مثل قرآن ، تمام راز و رمزهای موفقیت و سعادت رو بیان نکرده و رمز موفقیت در بازی زندگی این است:"برای رضای خدا تلاش کردن و تنها به او توکل کردن"
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دل پیرو:شما رویای من را به واقعیت تبدیل کردید
الساندرو دل پیرو، مهاجم اسطوره ای یوونتوس، با انتشار یادداشتی در سایت اختصاصی این باشگاه، از همه هواداران یوونتوس تشکر کرد.
این مهاجم باتجربه که در دیدار این هفته یوونتوس مقابل آتالانتا، آخرین بازی اش در رقابت های سری آ با پیراهن یووه انجام داد، از هواداران تیمش به خاطر حمایت های شان در طول 19 سال حضور در این باشگاه تشکر کرد.
در این نامه آمده است:
بهتر از این ممکن نبود...
بهتر از 8 قهرمانی در سری آ، بهتر از صعود از سری بی، بهتر از قهرمانی کوپا ایتالیا (که امیدوارم دومین آن هم به دست بیاید)، بهتر از چهار قهرمانی در سوپرکاپ ایتالیا، بهتر از قهرمانی در چمپینزلیگ، بهتر از قهرمانی در سوپرکاپ اروپا، بهتر از بردن جام بین قاره ا، بهتر از گلزنی مقابل فیورنتینا، بهتر از گلزنی به سبک دل پیرو، بهتر از گلزنی در توکیو، بهتر از اشک های من، بهتر از گل به باری، بهتر از گل با ضربه پشت پا در دربی، بهتر از پاس گل به داوید ترزگه، بهتر از گل شماره 187، بهتر از گل به آلمان، بهتر از فینال برلین، بهتر از آقای گلی در سری بی، بهتر از آقای گلی در سری آ، بهتر از زدن 289 گل، بهتر از گلزنی مقابل آتلانتا، بهتر از هر رکوردی، بهتر از پیراهن شماره 10، بهتر از بازوبند کاپیتانی....
هیچ چیزی نیست جز همه آن چیزهایی که شما در این 19 سال به من دادید.
من از لبخند شما، فریادهای تان، گریه های تان، آواز خواندتان خوشحال می شوم. هیچ رنگی به اندازه مشکی و سفید برای من درخشان نخواهد بو.د. شما رویای من را به واقعیت تبدیل کردید. بیش از هر چیز دیگری، امروز تنها می خواهم به شما بگویم، متشکرم.
همیشه در کنار شما...الساندرو."
منبع: سایت گل
طبقه بندی: فوتبال و دیگر ورزش ها، اخبار روز دنیا،
برچسب ها: دل پیرو، یووه، یوونتوس، فوتبال، ایتالیا، الساندرو دل پیرو،
پرسپولیس 3-1 الشباب
پرسپولیس در همان 10دقیقه ابتدایی 1-0 عقب افتاد اما با گلهای زاید، پولادی و بادامكی موفق به شكست الشباب شد. حالا قرمزها صعود كردهاند اما رتبه آنها در بازی الهلال عربستان با الغرافه قطر مشخص میشود. بهترین بازیکن این دیدار مهرداد پولادی انتخاب شد.
سپاهان 2-1 الاهلی
جواهیر سوكای در دقیقه 18 گل اول بازی را به ثمر رساند و الاهلی در
دقیقه 63 بازی را به تساوی كشاند. اما بالاخره سپاهان با گل دقایق پایانی
بنگر سرگروه شد. محسن بنگر بهترین بازی این دیدار شناخته شد.
طبقه بندی: فوتبال و دیگر ورزش ها، اخبار روز دنیا،
برچسب ها: پرسپولیس، پیروزی، الشباب، ورزشگاه آزادی، مهرداد پولادی، سپاهان، بنگر، اصفهان، الاهلی،
یک ابتکار
مامانه به پسرش میگه: میدونم که شیطون گولت زد که موهای خواهرتو کشیدی! پسرش میگه آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود!
دوقلوهای چینی
فکر می کنی چینی ها به دوقلوهاشون چی میگن؟! میگن: این چون اون ، اون چون این !
منبع: smsandjoke.blogfa
طبقه بندی: جوک و طنز،
برچسب ها: جوک، دوقلوهای چینی، یک ابتکار، اس ام اس، جوک خنده دار، جوک چینی، joke،
بازیگرهای زیادی هستند که تا به حال به کسب جایزه اسکار نائل شدند و در طرف مقابل,بازیگرهای قوی نیز هستند که در عین شایستگی و لیاقت تا به حال موفق به دریافت جایزه اسکار نشدند.
لیست زیر شامل چند تن از این بزرگان است.شما هم می توانید شخص مورد نظر خود را نام ببرید.با تشکر(لطفا احساسی رای ندید)
Liam Neeson
Sergio Leone
Sidney Lumet
Christopher Nolan
David Fincher
طبقه بندی: فیلم+بازیگر+هالیوود،
برچسب ها: بزرگانی که هیچ گاه موفق به کسب جایزه اسکار نشدند، اسکار، هالیوود، لئوناردو دیکاپریو، برد پیت، جانی دپ،
گذری داریم بر 10 فیلم برتر تاریخ سینما با موضوع انتقام و خونخواهی
Gangs of New York
Once Upon a Time in the West
شهر گناه
2005
کارگردان:فرانک میلر،رابرت ردریگز
2002
کارگردان:سم مندس
Leon: the Professional
1994
کارگردان:لوک بسون
طبقه بندی: فیلم+بازیگر+هالیوود،
شاید
گاهی پیش بیاید كه پای صحبت فردی بنشینید كه از مرگ میگوید اما آن را
متفاوت روایت میكند. او از آنچه تجربه كرده میگوید، از اینكه مرده و بعد
زنده شده، نور دیده، فرشته دیده و.... تجربه این افراد را تجربه نزدیك به
مرگ عنوان میدهند. چیزی كه علوم مختلف به آن پرداختهاند و همچنان
مطالعات درباره آن ادامه دارد. در این میان تجربه نزدیك به مرگ افراد مشهور
و ثروتمند بسیار شنیدنی است. آنها در پول غرق هستند و در سراسر جهان
شناخته شدهاند. این افراد اغلب خوش بیان و در آنچه انجام میدهند بسیار
با استعداد هستند. با این همه، چرا چنین اشخاصی باید به همه بگویند كه یك
بار مرده و دوباره به زندگی برگشتهاند؟! اگر به خاطر پول باشد كه خب آنها
به اندازه كافی پول دارند. اگر هم برای شهرت باشد كه آنها واقعا مشهورند.
با بیان این موضوع و طرح این دریافت كه آنها مرده و بعد زنده شدهاند،
شهرتشان را به خطر میاندازند. تنها دلیل منطقی طرح چنین موضوعی از سوی
این افراد آن است كه این اتفاق واقعا برای آنها افتاده است و آنها
میخواهند آن را به اشتراك بگذارند. در تعالیم دینی نیز وجود چنین
تجربهای شبیه مرگ رد نشده و به احتمال وقوع آنها برای برخی افراد اشاره
شده است.
مننژیت من را به مرگ نزدیك كرد

دونالد ساترلند
بازیگر
كانادایی فیلم «مش» نیز تجربه نزدیك به مرگ داشت. دونالد ساترلند زمانی این
تجربه را داشت كه در سال 1979 بهدلیل ابتلا به مننژیت در آستانه مرگ قرار
گرفت.
دونالد میگوید:« ناگهان درد، تب و پریشانی حادی بر من غلبه كرد.
من بالای بدنم شناور بودم و با حباب آبی روشن احاطه شده بودم كه ناگهان
دور از تختم شروع به سر خوردن در تونلی طولانی كردم ولی بلافاصله خودم را
در بدنم مشاهده كردم. پزشكان بعدها به من گفتند من برای مدتی كوتاه مرده
بودم.»
آمپول اشتباه من را شناور كرد

جین سیمور
جین
سیمور، یكی از بازیگران سبك كلاسیك است كه همه ما او را با نقشی كه در
سریال «پزشك دهكده» ایفا كرد، بهخوبی میشناسیم. زمانی كه این بازیگر
انگلیسی 36 سال داشت، به آنفلوآنزای شدید مبتلا شد، به همین دلیل پزشك برای
او آمپول پنیسیلین تجویز كرد و تزریق همین آمپول بود كه او را به مرگ
نزدیك كرد. جین میگوید: «من كاملا از بدنم خارج شده بودم چون میتوانستم
بدنم را روی تخت ببینم. اطرافیان را میدیدم كه دور من جمع شده بودند و به
یاد میآورم كه همگی تلاش میكردند من را زنده نگهدارند. من بالای سر
آنها و در گوشهای از اتاق نگاهشان میكردم و میدیدم كه آنها مدام در
حال تزریق داروهایی برای بازگرداندنم هستند. در یك لحظه تمام زندگیام پیش
چشمانم آمد. در آن حال به تنها چیزی كه فكر میكردم این بود كه دلم
میخواهد زنده بمانم چون نمیخواهم فرد دیگری از بچههایم مراقبت كند. من
در این خیال شناور بودم كه «نه نمیخواهم بمیرم. من آمادگی ترك فرزندانم را
ندارم» و این زمانی بود كه به خداوند گفتم: «خداوندا! كمك كن من زنده
بمانم.» حدود 30 ثانیه مرده بودم. هر چند باور داشتم مردهام اما میتوانم
به خاطر بیاورم كه پزشكان تلاش زیادی برای بازگرداندنم میكردند. در همین
لحظه متوجه شدم من نخواهم مرد و بلافاصله خودم را در بدنم دیدم.»
جراحی من را به نقطهای روشن هدایت كرد

الیزابت تیلور
بازیگر
بریتانیایی و برنده 2جایزه اسكار از تجربهای میگوید كه حین جراحی با آن
روبهرو شده است. الیزابت تیلور در مصاحبهای كه توسط لری كینگ در شبكه
سیانان پخش شد، درباره عبور از یك تونل به سمت نقطهای روشن صحبت كرد.
این بازیگر افسانهای سینما توضیح داد كه چطور روی تخت جراحی حدود 5 دقیقه
مرده بود. او میگوید: «درحالیكه از لحاظ كلینیكی مرده بودم با روح مایكل
تاد، همسر سابقم كه علاقه زیادی به او داشتم، مواجه شدم. من میخواستم كنار
تاد بمانم اما تاد من را ترغیب كرد تا به زندگی برگردم.» بهدنبال احیای
تیلور، تیم 11نفره پزشكی از جمله پزشكان، پرستاران و... اظهارات او را از
این واقعه و مرگ چند دقیقهای او تایید كردند.
تیلور میگوید: «من
كاملا احساس كردم كه مردهام و در همین حال حبابی را دیدم. صحبت كردن از آن
بسیار سخت است و شاید بهنظر واقعی نیاید اما این اتفاق در اواخر دهه 50
میلادی افتاد درحالیكه من، مایك را 2سال قبل از آن در سانحه هوایی از دست
داده بودم. حدود 5 دقیقه از دنیا رفتم. وقتی این موضوع را برای برخی از
دوستانم تعریف كردم بهنظرم رسید باور آن برایشان سخت است. بنابراین با
خودم فكر كردم شاید بهتر باشد در این مورد سكوت كنم. مدتی طولانی در
اینباره هیچ صحبتی نكردم اما حالا آن را با افرادی كه چنین تجربهای
داشتهاند به اشتراك میگذارم چون من دیگر از مرگ نمیترسم. بهنظر من این
قدرت و عشق مایك بود كه مرا به زندگی برگرداند.»
حمله قلبی، من را از بدنم خارج كرد

پیتر سلرز
نابغه
كمدی سینما كه نقشهای درخشانی در فیلمهای متعدد از جمله دكتر استرنجلاو
(1964) و پلنگ صورتی (1964) داشت، پیتر سلرز است. شهرت او به خاطر
بازیهایی است كه كاملا در نقش آنها غرق میشد. او آنقدر به كارش علاقه
داشت كه در فاصله بین فیلمها دچار افسردگی میشد. این هنرپیشه تجربه نزدیك
به مرگش را برای شرلی مكلین، نویسنده كتابش توصیف كرده و او آن را در
كتاب درج كرده است. در سال 1964 در نخستین دفعه از 8 حمله قلبی پیتر،
زمانی كه او قلبش ایستاد و درحالیكه از لحاظ بالینی مرده به حساب میآمد،
از بدن خود خارج شده و حبابی زیبا را مشاهده كرد. او بیان میكند: «خودم را
در حال خروج از بدنم احساس كردم بهطوری كه در فرم فیزیكیام شناور بودم و
در كل احساس میكردم حالم خوب است اما ظاهرا بدنم اینطور نبود.» در همین
حین پزشك متوجه شد سلرز مرده است و شروع به ماساژ قلبی كرد. سلرز میگوید:
«من به اطرافم نگاه كردم و حباب سفید زیبایی را در بالای سرم دیدم. دلم
میخواست به سمت این حباب بروم، انگار میدانستم عشق واقعی در سمت دیگر این
نور است. به یاد دارم با خودم فكر كردم این خود خداست.» بدن سلرز سعی در
رفتن به آن سمت داشت اما سقوط كرد. پیتر میگوید: «دست من به سمت آن نقطه
رفت و سعی كردم آن را لمس كنم.» اما در همین حال بلافاصله قلب سلرز شروع به
زدن كرد و در آن لحظه صدایی به او گفت: «حالا وقتش نیست برگرد و تمامش كن.
حالا وقتش نیست.» كمكم سلرز احساس كرد به بدنش نزدیك شده و بعد از مدت
كوتاهی بیدار شد.
نویسنده كتاب او میگوید: «سلر ابراز داشت كه دیگر
هیچوقت از مرگ نمیترسد و خانواده و دوستان او را نسبت به قبل معنویتر
میپنداشتند. این تجربه، دید او را نسبت به وقایع عمیقتر كرده و موجب
تغییرات پایدار در عادتهای ذهنی و زندگی در او شده بود.»
غرقشدگی در اقیانوس، مرا با خود برد

جیمز كرامول
رئیس
زندان فیلم «جاده سبز» در سن كم و در 5 سالگی در اثر سقوط در اقیانوس، مرگ
را تجربه كرده است. از آن به بعد جیمز تمام زندگیاش را مرموز توصیف
میكند. بعد از این تجربه جیمز مرتب تصاویری را كه در آن حالت دیده بود در
رویاهایش بازسازی میكند.
تصادف، كما و دیگر هیچ

اریك رابرتز
-------------------
منبع: زندگی ایده آل- سیمرغ
طبقه بندی: فیلم+بازیگر+هالیوود،
برچسب ها: بازیگرانی که مرگ با آنها بازی کرد!، هالیوود، سینما، تاریخ سینما، فیلم سینمایی، دونالد ساترلند،

کارگردان : James McTeigue ![]()
نویسنده : Ben Livingston
بازیگران: John Cusack, Alice Eve and Luke Evans
خلاصه داستان :
یک کارآگاه جوان به نام امت فیلدز (با بازی لوکاس ایوانز) متوجه میشود یک قاتل زنجیرهای با الهام از داستانهای ادگار آلن پو جنایات خود را انجام می دهد. فیلدز از پو میخواهد در دستگیر کردن قاتل به او کمک کند. وقتی امیلی همسر پو (آلیس ایو) هدف بعدی قاتل میشود، پو برای نجات او همراهی با فیلدز را میپذیرد..
پا نوشت مترجم: Raven که نام شعری روایی از ادگار آلن پو نیز هست، در زبان فارسی به «غراب» ترجمه می شود که نوعی کلاغ سیاه رنگ است، اما به دلیل بار ادبی این واژه و عدم مناسبت آن با مدیوم سینما و همچنین ناآشنا بودن واژه ی ذکر شده به گوش عامه ی سینما دوستان، واژه ی کلاغ را برای ترجمه ی نام فیلم برگزیده ایم.
وقتی شرلوک هلمز می تواند عملیات جیمز باندی اجرا کند و آبراهام لینکلن هم در قالب یک قاتل خون آشام ظاهر شود، چه کسی می تواند به تبدیل شدن ادگار آلن پو به ادیب ترین مشاور کارآگاهان جنایی اعتراض داشته باشد؟!
«کلاغ/ The Raven» که فیلمنامه ی آن با همکاری شکسپیر (البته هانا شکسپیر) نوشته شده و بعضی از سرخط های داستانی را هم از آثار پو وام گرفته است، به نمایش غیر مستند دوره ای از تاریخ ادبیات می پردازد و تا قبل از رسیدن به مرحله ی جمع آوری و پایان بندی عناصر داستان، به نسبت جذاب و مفرح پیش می رود. برای به نتیجه رسیدن ماجرا، وجود شماری اتفاقات ناامید کننده در پرده ی پایانی ناگزیر می نماید. بدترین چیز درباره ی فیلم های جنایی و رمز آلود این است که پایان بندی داستان هیچوقت با مقدمه چینی ها و وقایع دو ساعت اولیه ی فیلم به درستی جور در نمی آید و نمی تواند آنها را به خوبی توجیه کند.
در
فیلم «کلاغ» برخی از وقایع اسرارآمیز و مبهم آخرین روز های عمر پو به
عنوان پیش زمینه استفاده شده اند تا داستانی غیرواقعی درباره ی یک قاتل
زنجیره ای روایت شود. این شخص، در قتل های خود از صحنه هایی از داستان های
جنایی و خشن پو گرته برداری می کند.
کارگردان اثر جیمز مک تایگ/ به هیچ وجه در نمایش تصاویر آکنده از خون و اجزای بدن انسان خساست به خرج نمی دهد. صحنه های مربوط به قتلی که از داستان «گودال و آونگ» الهام گرفته شده است، آنقدر دلخراش و وهم انگیز است که می تواند با خشن ترین صحنه های فیلم های اسلشر رقابت کند. دوربین از نمایش خونین ترین نماهای ممکن شرمی ندارد، به هیچ وجه توقع نداشته باشید در مرز خون آلود شدن تصویر، صحنه کات بخورد. از آن جایی که سعی شده فیلم «کلاغ» در قالب فیلم های ترسناک قرار نگیرد، تصاویر این سکانس به جای آنکه مخاطب را تهییج کنند، باعث منزجر شدن و بیزاری او از خشونت می شوند.
ایده
ی یک قاتل زنجیره ای که استعداد هنری اش در خونریزی و تکه پاره کردن آدم
ها را در قالب داستان های پو تبلور می یابد قدرت و قابلیت بالایی برای فیلم
شدن دارد، اما فیلمنامه به ندرت در به کار گرفتن این قابلیت و امکانات در
دسترس موفق عمل می کند. پایه ی اصلی فیلم «کلاغ» نبرد و رویارویی میان
خواست و اراده ی ادگار آلن پو (با بازی جان کیوزاک/John Cusack) و حریف
مرموز اوست. برای افزایش اهمیت پیروزی در این نبرد، نامزد پنهانی پو امیلی
(با بازی آلیس ایو/ Alice Eve) توسط قاتل ربوده می شود. هدف این است که پو
سرنخ های به جا مانده در صحنه های قتل را دنبال کند و پیش از مرگ قطعی
امیلی، او را پیدا کند. پدر تندخو و خصومت جوی امیلی (با بازی برندن
گلیسون/ Brendan Gleeson) و مأمور پلیس پر جرأتی به نام کارآگاه فیلدز (با
بازی لوک ایوانز/ Luke Evans) در این امر به او کمک می کنند.
تصمیم
فیلمنامه نویسان برای مخفی نگه داشتن هویت قاتل اشتباه محض است. این رویه
توقعاتی در مخاطب ایجاد می کند که شیوه ی پرده برداری و رمزگشایی نهایی
فیلم آن ها را برآورده نخواهد کرد. اگر فیلم مخاطب را از همان ابتدا در
جریان هویت واقعی قاتل قرار می داد، با موفقیت بیشتری روبرو می شد. در آن
صورت به جای اینکه حواسمان به انگیزه های پنهانی رفتارهای هر یک از شخصیت
ها پرت شود و در پی کشف هویت صحنه گردان وقایع باشیم، از بازی شطرنج مانند
پر اهمیت دو حریف لذت می بردیم. فیلم هایی مانند «مظنونین همیشگی/The Usual
Suspects» که به خوبی از پس پنهان کردن هویت شخصیت منفی اصلی بر بیایند و
لحظه ی ناب غافلگیری را ایجاد کنند، بسیار کمیاب و انگشت شمار هستند.
نمیتوان «کلاغ» را فیلمی از این نوع دانست.
کیوزاک
تصویر باورپذیری از ادگار آلن پو ترسیم می کند که البته بیشتر در همان
قالب کلیشه ای و تکراری از هنرمندان زجر دیده شکل گرفته است. این شخصیت با
سایر قهرمان های فیلم های هیجانی/تریلر تفاوت دارد. آدمی مالیخولیایی ست که
از کلمات سطح بالا استفاده می کند و به ندرت با کسی رابطه ی فیزیکی
(معاشقه یا زد و خورد) برقرار می کند. آن محاسن مرتب و بدون نقص و همچنین
شنل موّاج سیاه رنگش (که شبیه تفنگدارهاست) به راستی که برازنده اش هستند.
از آنجایی که پو آدمی سرسخت و کم حرف است، وجود شخصیت دیگری که فعالیت های
ظاهری و آشکار بیشتر داشته باشد غیرقابل اجتناب به نظر می رسد. این نقش کم
اهمیت به لوک ویلسون واگذار شده است. نوع غریدن او هنگام به زبان آوردن
دیالوگ هایش طوری ست که انگار سعی دارد ادای کریستین بیل در فیلم های بتمن
را در بیاورد! فیلمسازان به شدت از حضور آلیس ایو غافل شده اند. او بیشتر
طول فیلم در یک تابوت حبس شده است، هر چند در مقایسه با برندن گلیسون مدت
زمان بیشتری روی پرده ظاهر می شود. نویسندگان در پردازش انگیزه های شخصیت
گلیسون به شدت ضعیف عمل کرده اند و همین موضوع نشان می دهد که بایستی نقش
مهم تر و پررنگ تری برای اون در نظر می گرفتند.
برای
جلب نظر طرفداران ادگار آلن پو، ارجاعات بیشماری به آثار او در فیلم
گنجانده شده است. بسیاری از این موارد واضح و بعضی از آنها زیرکانه به کار
رفته اند. آنهایی هم که هیچ شناختی از پو ندارند، نگران نباشند. «کلاغ» یک
فیلم جنایی رمزآلود است که در بستر وقایع غیر مستند دوره ای از تاریخ
روایت می شود. پیش زمینه ی تاریخی و جغرافیایی فیلم آنقدر نامشخص است که
تشخیص اینکه داستان در لندن قرن نوزدهم می گذرد یا بالتیمور، کار ساده ای
نیست. البته در اصل داستان در شهر بالتیمور می گذرد. ادگار آلن پو در 7
اکتبر سال 1849 در بالتیمور درگذشت.
«کلاغ»
از نظر جلوه های بصری و حفظ ریتم و نواخت مناسب در روایت فیلم موفقی ست،
اما فقدان نتیجه گیری و پایان بندی قابل توجه فیلم را به اثری ضعیف تبدیل
می کند. پایه های ضعیف داستان لذت حاصل از حال و هوای ادیبانه ی دیالوگ ها
را هم زائل می کنند. با وجود اینکه صحبت های خردمندانه ی شخصیت ها دلنشین و
جذاب هستند، هنگامی که به روایت کم عمق فیلم توجه می کنیم، دیالوگ ها هم
توخالی و پوچ به نظر می رسند. مانند طراحی صحنه ی جذاب و چشم گیر فیلم، این
گفتگو ها هم نوعی آرایه ی تصنعی برای پوشاندن ضعف های فیلمنامه به شمار می
روند.
در فیلم «کلاغ» جزئیات و ریزه کاری های شایسته ای دیده می شود و استفاده از شخصیت های تاریخی هم تا حدی جالب از کار درآمده است. اما در نهایت باید گفت فیلم جان مایه ی لازم را ندارد تا آن را اثری با اصالت و جالب توجه دانست و دیدن آن را با اشتیاق و اطمینان به کسی توصیه کرد.
مترجم: الهام بای
منبع: سایت نقد فارسی
طبقه بندی: فیلم+بازیگر+هالیوود،
برچسب ها: ادگار آلن پو، کلاغ، نقد فیلم کلاغ، فیلم سینمایی کلاغ، هالیوود، جان کیوزاک،
تا به حال این کار را کرده اید؟ فیلمی را
تماشا کرده اید و احساس کرده اید که یک تصویر طولانی و منحصر به فرد سرآمد
بقیه بوده و هیچ گاه آن را فراموش نخواهید کرد؟ حدس میزنم این موضوع برای
همه مان پیش آمده باشد، حتی اگر فیلم چندان حائز اهمیت نباشد. چگونه است
... آیا تا به حال توجه کرده اید که بعضی اوقات، به هر دلیلی، عده ای از
مردم همان چیز را برای همان تصویر از همان شات در همان فیلم به خاطر
میسپارند؟ میدانم! جادوست یا حقیقت؟ به هر حال، در اینجا لیست 10 قاب
برتر فیلم ها طی 40 سال گذشته را میآوریم.
10: دستگیره قرمز در "حس ششم"
با یک جستجو در سایت OMG یاهو و افشاگری
عظیمش در صحنه های پایانی، میتوان "حس ششم" را به عنوان یکی از بهترین
فیلم های شیامالان به حساب آورد. این یک فیلم نیست، با این حال خودش، یا
پلات دوگانه پایانی اش است که آن را به عنوان اثری فراموش نشدنی، در ذهن
تماشاگرانش همیشه تازه و زنده نگه میدارد؛ به این ترتیب است: A: جمله: "من
آدم های مرده را دیدم"، و B: آن دستگیره قرمز لعنتی از حافظه های ما
نخواهد رفت.
9: جاش باسکین آرزو میکند بزرگ شود در فیلم "بزرگ"
آرزوی بزرگ بودن بی شک، آرزوی همه بچه ها
در هر دوره ای است، از سوی دیگر آرزوی هر فرد بزرگی این است که دوباره کوچک
شود، فیلم "بزرگ" خودش بالاتر از هر دریچه ای برای همه تماشاگرانش است و
بیشتر تماشاگران با آن همذات پنداری کردند. من فکر میکنم، آنچه دستگاه
Zoltare را در فیلم برجسته میکند موجی از ترس و هراسی است که در بک گراند
صحنه میبینیم.
8: گاندالف در ارباب حلقه ها به بالراگ میگوید: "شما نباید رد شوید!"
"ارباب حلقه ها" کاملاً مملو از صحنه های به یادماندنی است، از صحنه های دنیوی (در شروع فیلم "فرودو" در "شایر" کارهای فرودویی مخصوص خودش را انجام میدهد) تا صحنه های دریاد ماندنی (چشم قله کوه قرمز، فراکین برزگ، در پایان مجموعه سوم) و تا صحنه های حماسی (گُلوم... خب، فقط گلوم؛ هر صحنه ای با این مرد کوچک هراس آور بود). وضعیت گاندالف در مقابل بارلوگ_ با عبارت فوق العاده جسورانه اش مشهور شد: "شما نباید رد شوید"_ این جمله فریم خیلی خوبی برای یک مجموعه چند قسمتی به حساب میآید.

7: دکتر و مارتی بعد از اینکه انیشتن به آینده سفر میکند "بازگشت به آینده"
خیلی طبیعی است که سه گانه "بازگشت به آینده" یک فیلم کلاسیک بی زمان در نظر گرفته شود، و خوشبختانه برای تماشاگرانش همین طور بوده است. درعین حال که این مجموعه نیز مانند ارباب حلقه ها صحنه های به یادماندنی زیادی برای انتخاب کردن دارد و باز هم مثل ارباب حلقه ها تنها یک نفر میتواند اینجا در لیست ما ظاهر شود. ما انتخابمان را تنها محدود به دو صحنه میکنیم (یکی صحنه ای که در عکس میبینید، و دیگری صحنه ای که صفحه پروانه ای «دلورین» به صورت چرخان روی سنگفرش خیابان مانده بود. دراصل نکته بارز و دلیل به شهرت رسیدن این فیلم به این خاطر بود که در زمان خودش یعتی دهه 80 بهترین فیلم سفر به آینده محسوب میشد.

6: جهت رو به پایین حروف سبز در فیلم های "ماتریکس"
این صحنه از نظر بیشتر مردم به عنوان صحنه
بسیار مهمی انتخاب شده، زیرا توسط هر فرد و هر چیز مرتبط به امور
الکترونیکی یا کامپیوتری مورد استفاده زیادی قرار گرفته شده است، و از
اولین بخش تا این سه گانه در 99 دیده میشود. بی
شک. ماتریکس در حال حاضر به عنوان یکی از بهترین مجموعه فیلم ها، مخاطبانش
را شیفته خود ساخته است.
5: پرش اتومبیل بر فراز لبۀ صخره در "تلما و لوئیز"
چند سال قبل حبس کردن صدا یا یک سفر سریع
در تمام مسیرها، پایانی به غیر از دره داشتند...؟ من میخواهم "تلما و
لوئیز" را به عنوان یک اثر فوق العاده انتخاب کنم، اما واقعیت چیست؟ که بعد
از گذشت این همه سال، من هنوز میتوانم آن اوج گرفتن در هوا را شبیه به یک
موجود بدون بال را به خاطر بیاورم ... .
4: اندی دافرسن بعد از فرارش از زندان در "رستگاری شاوشانگ"
بعد از گذراندن چند دهه حبس برای گناهی که
انجام نشده، و پس از حفر یک تونل طولانی در دیوار با چکش کوچکش در سکوت، و
فرار با یک سری آدم زندانی ناخوشایند. آدام دافرسن، با بازوانی گشوده در
حالی که باران شدید بر صورتش برخورد میکند، از آزادی اش بعد از بیست سال
لذت میبرد ... یا شاید اگر ساده تر بگوییم در حال دوش گرفتن است؛ او تازه
شنا کردن در رودخانه ای از کثافت را تمام کرده است.
3: دو قلوها در تالار هتل در "درخشش"
مخاطبان مسن تر فیلم درخشش را با صحنه فراموش نشدنی دوقلوها در تالار به یاد میآورند. جوان تر ها شاید قیافه جک نیکلسون در نقش مرد خانواده را به خاطر بیاورند، اما هیچکس در هیچ جا نمیتواند منکر این شود که این صحنه کلاسیک تبدیل به یک سمبل در فیلم های ژانر وحشت شده است!

2: جک و رز در قوس تایتانیک در پروازند در "تایتانیک"
شاید یکی از فراموش نشدنی ترین تصاویر
فیلم ها در دهۀ اخیر، صحنه ای باشد که جک و رز با بازوهای گشاده در قوس
تایتانیک دل به هم میبازند.
1: الیوت و ای.تی در پس زمینه که ماه هم در ان هویداست پرواز میکنند در "ای.تی موجود فرازمینی"
لیست ما با تصویری از فیلم ای.تی موجود فرازمینی تکمیل میشود. چگونه این تصویر این قدر پرطرفدار میشود؟ خب، به غیر از این موضوع که مجله امپایر، این تصویر را معجزه آساترین لحظه در سینما نامید، و علاوه براینکه این تصویر برای بخشی از توصیف فیلم در ویکی پدیا مورد استفاده قرار گرفته است، این تصویر تبدیل به لوگوی شرکت فیلمسازی اسپیلبرگ شد.

-------------------
منبع: سیمرغ
طبقه بندی: فیلم+بازیگر+هالیوود،
برچسب ها: فیلم سینمایی، 10 صحنه ماندگار فیلمهای هالیوودی در 40 سال گذشته، صحنه های ماندگار، سکانس، هالیوود،
20گل•
- 18گل
-
•رضا عنایتی(صبای قم)
- 11گل
-
•علی کریمی(پرسپولیس)
- 10گل
-
•مجتبی جباری(استقلال) •سعید دقیقی(شهرداری تبریز) •مهدی رجب زاده(فجر سپاسی) •رضا نوروزی(فولاد)
- 9گل
-
•عماد رضا(سپاهان) •امید عالیشاه(راه آهن) •فلاویو لوپز(تراکتورسازی) •فرهاد مجیدی(استقلال)
-
•8گل
-
توزی رودریگو(تراکتورسازی) •سیدمهدی سیدصالحی(سپاهان) •بهادر عبدی(راه آهن) •محمد غلامی(داماش گیلان) •سیدایمان موسوی(نفت تهران) •محمد نوری(پرسپولیس) •حسین کاظمی(راه آهن)
طبقه بندی: فوتبال و دیگر ورزش ها،

فیلم بزرگ جانی دپ در سال 2012 سایه های تاریکی. او در این فیلم در نقش یک خون آشام به نام بارناباس کالینز بازی میکند که هشتمین همکاری جانی دپ و تیم برتون میباشد.

دزدان دریایی کارائیب:
تابوت مرد مرده (2006). کاپیتان جک اسپارو به اندازه خود جانی دپ مشهور
است. مجموعه فیلم های کارائیب اگر جانی دپ در آنها بازی نمی کرد فیلم های
خوبی از آب درنمیآمدند.
ادوارد دست قیچی (1990). این فیلم که اولین همکاری او با تیم برتون بود و شاید هم بهترین همکاری شان حسابی جانی دپ را مشهور کرد و انصافا او یکی از بهترین اجراهایش را داشت.

آلیس در سرزمین عجایب (2010). یک همکاری دیگر جانی دپ و تیم برتون. جانی دپ با کلاه گیس و چشمان سبز گریم جالبی داشت.

سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت (2007). درمیان موفقیت های فیلم های کارائیب جانی دپ فرصت این را یافت تا در یک فیلم موزیکال جنایتکارانه بازی کند.

چارلی و کارخانه شکلات سازی (2005). اقتباس برتون از کتاب رولد دال. جانی به اندازه کافی برای بازی در این نقش دیوانه بود!

ترس و نفرت در لاس وگاس (1998). یک فیلم جاده ای روان پریش از ذهن هانتر اس تامسون و جانی دپ در نقش تری گیلیام ظاهر شد.

رنجر تنها (2013). بعد از فیلم سایه های تاریکی در سال 2013 جانی دپ در رنجر تنها بازی خواهد کرد. «ارمی هامر» بازیگر اصلی است و جانی در نقش تونو یک آمریکایی بومی بازی میکند.

مرد مرده (1996). جانی دپ در نقش مرد قاتل فراری در نقش ویلیام بلیک بازی میکند.

دنیای خیالی دکتر پارناسوس (2009). وقتیکه
هیث لچر به طرز تراژیک درگذشت در میانههای فیلمبرداری این فیلم بود.
کارگردان فیلم تری ویلیام جانی دپ را وارد لیست کرد که نقش نیمه تمام به
نام تونی را تمام کند. جود لاو و کالین فارل هم بازیگران دیگر فیلم بودند.
-----------
منبع: سیمرغ
طبقه بندی: فیلم+بازیگر+هالیوود، کاریکاتور و گالری عكس،
برچسب ها: جانی دپ، بازیگر هزار چهره هالیوود / عجیب ترین نقشهای جانی دپ، عجیب ترین نقش های جانی دپ، دپ، سایه های تاریکی،



























